أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
929
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
996 . مسطار 1 - شراب تازه حمزه : اين شراب مشتفشار 2 يعنى افشردهء دستهاست نه پاها . مىگويند كه مسطار از « سورة الخمر » 3 مشتق مىشود و نخست « مستار » 4 بوده است . آن را با « صاد » نيز مىنويسند [ مشتق ] از صار به معناى « به عقب نگاه كردن » 5 . ابو حنيفه : مىگويند كه اين نخست « مستطار » بوده است ، سپس [ حرف ] « تا » را حذف كردند ، همان گونه كه از « اسطاع » 6 حذف شده است - زيرا شراب به سر مىزند 7 . عدى بن زيد گفته است : مسطاره بجنبيد و راهى سر شده * نوشندهاش گويى دچار ديوانگى سبك شده مىگويند كه [ « مسطار » واژهء ] رومى 8 است . در ادوية المفرده جالينوس [ گفته شده است كه ] افشردهها مىجوشند همان گونه كه مسطار مىجوشد و اين - آب انگور است . ( 1 ) . بر بهلول ، 4 1037 : مسطار شراب ترش ( الخمر الحامضة ) است ، I , Low ، 102 : مسطار - - mustum ( شراب نارس ) است . محيط اعظم ، IV ، 84 : مستار شراب نارسيده است . ( 2 ) . مشتفشار ، طبق II , Vullers ( 1178 و 1181 ) ، شرابى است كه از گونههاى زودرس انگور تهيه مىشود . ( 3 ) . سورة الخمر - « زدن شراب به سر » . ( 4 ) . مستار ، مؤلّف مىخواهد بگويد كه « مستار » مشتق از فعل سار - يسور است . ( 5 ) . نسخههاى الف و ب : من صاراداقل ، بايد خواند من صار إذ أقبل . ( 6 ) . إستطاع - إسطاع . ( 7 ) . يعنى مؤلّف مىخواهد بگويد كه « مسطار » مشتق از طار - يطير « پرواز كردن » است ؛ Lane ، 1905 . ( 8 ) . قس . با يونانى ، I , Low ، 91 ؛ يا با mustum لاتين ؛ نك . يادداشت 1 . 997 . مشكطرامشير 1 آن را « [ مشك ] طرامشيع » 2 نيز مىگويند . اين به رومى ديقطمنيون 3 است . * در كتاب الترياق - دقطاميون 4 و نزد ديسقوريدس - دقطمنن 5 است . نزد جالينوس - فسودو ديقطامنن 6 ، و اين به معناى « مشكطرامشيع دروغين » 7 است . نيز تاليسفيس 8 كه اين [ هم ] به معناى « مشكطرامشيع دروغين » و ضعيفتر از [ حقيقى ] است . پولس : نوعى [ مشكطرامشير ] وجود دارد كه « مشكطرامشيع دروغين » 9 ناميده مىشود ، آن رومى است و گلهايى سرخ كه در بوى آنها بوى كندر 10 احساس مىشود . مىگويند كه [ مشكطرامشير ] در نيشاپور نيز ديده مىشود ، گياهش به كتان مىماند و